اشک هایی برای مادر - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 22:29
اشک هایی برای مادر صدای گریه هایش مو بر تنم سیخ کرده است ، صدای مادر مادرش ، پاهایم توان رفتن به دم در و دیدن اشک هاییش را ندارد ، خدایا تو بزرگی و رحیمی و نمیدونم چه بگم ، صدای گریه های پسر حیدر در روزهایی که مادر رو دیگر نخواهد دید واقعا یک
استارت کار - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:08
دیروز به بچه ها بعد 3 ساعت به اسم مشترک و شعار مشترک و اقلام رسیدیم . اسم از من شعار از بهادر و کل کار از سعید نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۵ توسط حمید |
روز ها از پی روزها - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:08
دیروز و امروز که میشه چهارشنبه و پنج شنبه ، امتحان داشت ، از تهران می نالید ، از خوابگاهش بیشتر ، استرس رفتن به جنوب شهر را هم داشت ، ظاهرا که مصاحبه ابکی بوده و طرف خیلی خر کیف شده بود موقعی که شرایطش رو دیده بود ، فردا ساعت چهار برمیگرده خونه ، امشب عروسی فخر الدین بود ، هنوز بچه ها برنگشتن خونه ،
سوتی سرکار مهندس - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:08
امشب سوتی عجیبی داد ،من این وبلاگ رو فقططط به یه نفر دادم ، ولی اون جاش نگرفت و به همه دادش ،سوتی خاطرات بهروش رو فراموش نمیکنم.امون از شمااا شب خوش
در حال کسب فیض - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:08
امروز قاسمی اومده بود دانشگاه ،درس خواندن به شدت ادامه دارد . فعلا
قتلگاه - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:08
عامو معده درد گرفتمون از بس تمرین نوشتیم . در کل دوره لیسانسم اینقدر استرس تمرین نگرفتم . شیطونه میگه ولش کنم . خوابگاه غدیر
زانکو!!! - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:08
کارمان شده اسلاید درست کردن و ارائه دادن . خدا عاقبت اموزش عالی کشورمون رو به خیر کند انشالله . در حال درست کردن اسلاید گرافscc
خسته ام - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:08
خستم شد از بس جون کندم ، دلم مادرم رو میخواهد . هر چه قدر هم بزرگ شده باشم ،باز هم همان پسر بچه کوچک مادرم هستم .خوابگاه غدیر _زانکو هم اونطرف در حال خدازدگی و اسلاید خوندن یا علی
عذاب وجدان - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:08
این روزا وقت برای دیگران دارم ولی برای تو نه ، حال تو رو ندارم اما دیگران رو نه ، خوش هام مال بقیس اما تو سهمی ازش نداری ، تو دلتنگ میشی ولی من یادم نمیاد یکی هست که منو میبینه ، من میشینم و به کارهام میرسم ، توی سختی ها تو با من بودی و بس ، ولی الان تو هیچ سهمی از خوشی ها نداردی ، میدانم مشکل از من
هفت خوان - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:08
بین زمین و اسمون گیر کرده بودیم ، ولی واقعا اونی نبود که فکرش رو میکردیم ، تسلط بر مفاهیم کافی بود . والسلام
شب قدر -مهمون خدا - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 4:08
رفتیم تهرون و اومدیم ، ارزیابی برقرار ، روزگار باب میل نی ، مجازی تعطیل ، بریم جوشن بخونیم که هر کاری کنیم اخرشش باید بریم در خونه خدا ، تنها جایی که همیشه درش رومون بازه . التماس دعا یا علی