خرید بک لینک
صبح نزدیک است
افتاب به زودی خواهد درخشید.صبح دل انگیز نزدیک است .
درباره وبلاگ
آخرين مطالب
  • • بعد از 197
  • • اقا
  • • مگی
  • • خرداد پر حادثه
  • • کابوس
  • • دیدم اینو تایپ کردم !
  • • جنگ
  • • تهران
  • • شیخ حسون و میز اسنوکر
  • • خنکا
  • آرشيو
  • • شهریور ۱۴۰۵
  • • تیر ۱۴۰۵
  • • خرداد ۱۴۰۵
  • • اسفند ۱۴۰۴
  • • بهمن ۱۴۰۴
  • • دی ۱۴۰۴
  • • آذر ۱۴۰۴
  • • آبان ۱۴۰۴
  • • مهر ۱۴۰۴
  • • شهریور ۱۴۰۴
  • • مرداد ۱۴۰۴
  • • تیر ۱۴۰۴
  • • خرداد ۱۴۰۴
  • • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • • فروردین ۱۴۰۴
  • • اسفند ۱۴۰۳
  • • بهمن ۱۴۰۳
  • • دی ۱۴۰۳
  • • آذر ۱۴۰۳
  • • آبان ۱۴۰۳
  • • شهریور ۱۴۰۳
  • • مرداد ۱۴۰۳
  • • تیر ۱۴۰۳
  • • خرداد ۱۴۰۳
  • • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • • فروردین ۱۴۰۳
  • • اسفند ۱۴۰۲
  • • بهمن ۱۴۰۲
  • • آذر ۱۴۰۲
  • • آبان ۱۴۰۲
  • • مهر ۱۴۰۲
  • • مرداد ۱۴۰۲
  • • اسفند ۱۴۰۱
  • • بهمن ۱۴۰۱
  • • دی ۱۴۰۱
  • • آبان ۱۴۰۱
  • • آرشيو
  • پيوند هاي روزانه
  • • پایی که جا ماند -سید ناصر حسینی پور
  • • سایت فرهنگی ایلفا
  • • دختر ایل
  • • نجوای دلتنگی و تنهایی من _ صبا
  • • جاده خاکی


  • خنکا

    دیشب از خستگی توی حال بیهوش شدم و دمه های صبح از سرما پاشدم و رفتم یه پتو برای خودم اوردم و تا ساعت 9.35 خوابیدم . بعد بلند شدم رفتم تیپاکس و بسته رضا رو پست کردم . اینقدر هوا خوب بود که با همون موتوری که سوارش بودم توی گلستان یه چرخی زدم ، دلم نمیخواست از موتور پیاده بشم ! هوا به شدت دل انگیز بود .اومدم خونه و به محسن گفتم بیا بریم رامهرمز ساندویچ بخوریم ! تعجب کرد ! اخه تا اونجا 100 کیلومتر راهه ! تا حالا هم نرفته بود ! خلاصه نیومدش و منم نشستم دارم شبیه سازی میکنم . واقعا دلم نمیخواد از پشت سیستم پاشم در حالی که یک ساعت و چهل دقیقه دیگه اذونه ! احتمالا محسن بیاد و بریم ! ایمان هم زنگ بهم زد و گفت برنده شدم ! بابا الحمدالله این دوتا چقدر خش شانسن ! همه چی براشون جور میشه ! حالا اگر من بودم از زمین و زمان برام غضب میومد! الحمدالله

    برچسب: نویسنده: غزل اکبری تاريخ: جمعه 10 مهر 1405 ساعت: 22:00

    صفحه بندی